تبليغاتX
دوست داشتنی های هشت ساله ها

دوست داشتنی های هشت ساله ها

این جا مطالب جدی نیست . ذهنیّات من است. شاید برای شما خنده دار باشد


 در این چندوقتی که نبودم ما در این مدّت صاحب جوجولی شدیم . وداریم بابازی های همسایه آزاری و مبارزه ی جنگجویان* عشق وحال میکنیم. منظور ما از جوجول نوزادمان است بخور بخور است ولی لااقلّش  آدم تاقت میاره اگر گرسنه شد مجبوری آنقدر به او شیر مادربدهی تا به خوابی عمیق فرو برود .

 

امّا غم تنهایی من را واژگون مینماید

منظور من از تنهایی نبودن پوریا روحانی پوراست

مادرم میگوید بهتراست برای کاهش غم و غصّه بابا را ناچار کنیم که بگزارد نمایش نامه ی ماجراهای یویو را بنویسم و عروسک گردان یویو باشم .

 

قظیه ی پوریا وتنهایی  من و مدرسه:

راستش من مدّتی است که از گلبهار به مشهد اسباب کشی کرده ام در کلاهدوز هستم و در دبستان شهید رزّاقی ادامه ی تحصیل میدهم امّا هنوز دوستی پیدا نکردم پوریا هم دوستم است که در گلبهار زندگی میکند .من هم چون هم بازی ندارم مرتّب احساس تنهایی و گریه میکنم

اگر ممکن است آدرس وبلاگ را به خوانواده ی روحانی پور بدهید

 

*: پوریا به بازیه مبارزه ی جنگجویان بازیه عقابه میگوید

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت10:8توسط شرزین | |

 

در چناران

 

 داشتیم به چناران میرفتیم  فکرم  سر ویسپرد رایانه     بود .  برای همین در چناران نرسیده به  محل مشخص شده از طریقه پنجره ها آن جا را دیدم . بعداز مدت  کوتاهی رفتم  شیرینی سرای جام عسل   و بلاخره    به خانه ی  عمو علی اینا  رسیدیم .مدت زیادی                 آن جا بودیم. میوه خوری،یک جا نشستن، بازی فکری کردن ، ناهار خوردن و تماشای تلوزیون. و قتی بر میگشتیم مشهد با غصه گفتم :« یعنی باید بازم صبر کنم »  خب دیگه دنیا دنیاست ودنیا هیچ وقت بدون غصه

نمیماند بابا گفت :« چراناراحتی؟»

من گفتم:« برای ویسپرد رایانه »

بابا گفت:« فکر ویسپرد رایانه را از سرت بیرون کن»

توی ماشین بودیم فکر میکردم توی فکرم بازی سونیک و مرحله ی روباتیک بود 10 سانیه سونیک و تایلز وایستادن

 

بعد از لوله های 30 سانتی گذشتند.  ناگهان نوری بلند شد

در آن جا سیو کردم. ناگهان ستاره های مرحله امتیاز به صورت حلقه بالا رفتن و من معتل نکردم، پریدم در حلقه ستاره ای  بعد کامپوتر گفت باید 30 حلقه بخوری ومن 37 تا خوردم. بعد گفت باید حالا ین حلقه ها 162 تا  بشن. فقط5 7 حلقه لازم بود که آن ها راخوردم و الماس سوم را خوردم.

رسیدم به متور های فشاری همان جا باختم  یک دفعه مامان گفت :« چی کار میکنی؟»

گفتم:« فکر میکنم »

مامان گفت :«میدانم اما به چی فکر میکنی ؟ »

 من گفتم :«اینش دیگه به خودم مربوط است »

مامان و بابا از زشت بودن حرفم حرف میزدن

تا که به خونه رسیدیم.

 

 

( شاید شما بگین  سونیک کی است اون یک خار پشت  معروف آبی است که شرکت سگا آن را ساخته است  
                 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت20:23توسط شرزین | |

 

ما عروسک های خداییم

 

یک روز به مادرم گفتم :« مامان من فکر میکنم ما ها عروسکیم »

 

مادرم گفت : « عروسک های کی »

 

من گفتم : «  عروسک های خدا»

 

مادر گفت  :« چطور  مگه »

 

 من گفتم :«  چون خدا میداند که قرار است چه اتفاقی برای ما بیفتد ولی ما نمیدانیم»

 

 

( بلخره ما بقیه ی قصه را نمیدانیم)

 

مامانم گفت :« اگر دوست داری میتوانی این را در وبلاگت بگذاری »

 

من هم گزاشتم.

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت21:27توسط شرزین | |

خاطره ی فوتبالی

 

دیروز فوتبال مدرسه داشتیم . منم که فوتبال بلد نبودم . می خواستم  داور بشم ولی یک نفر دیگه داور شد  من گریان گفتم (( اون پیر بشه هم داور میشه ))  من 7 بار گریان  این را گفتم  و بعد یک نشستم وگریه کردم .

 

یکی از مدیر ها وقتی من ر ا  گریان دید اعلام کرد که  داور اوز شده است ولی بچه ها احمیتی ندادند .

 

منم که سوت نداشتم وقتی سوت قرض گرفتم سوت تکرار رازدم یکی از بچه ها که اسمش چرمچی بود گفت (( خب  تکرار کردند دیگه))   ولی من هنوز سوت شروع را نزدم  که بازی کردن – خطا شد سوت خطا زدم ولی کسی احمیتی نداد به مهز خطا هم سوت زدم -  به  مهز اوت سوت زدم ولی کسی احمیتی نداد .انگار برای در و دیوار سوت میزدم. موقع برگشتن  هم به همین خاطر گریه کردم        

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت13:0توسط شرزین | |

تولد امسال

 

تولدم خوب بود عکس های درجه یک گرفتیم به جای کیک تولد پیتزا تولد داشتیم جایزه های قشنگی داشتم  لباس لاک پشت های نینجا پیشی میکروسکوپ  

 

کامپیوتر بازی کردم

 

 

1    تولدم   با تأ خیر انجام شد

 

 

  2   پیشی  شبیه یویو بود هر وقت او را میبینم یاد یویو می افتم دوستش دارم

 

 3  به  این دلیل به جای کیک پیتزا تولد داشتیم که من پیتزا را بیشتر دوست داشتم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت21:52توسط شرزین | |

امروز در مدرسه 

 

 

 

امرروز2 درد سر داشتم

1 = یک پسر با حدودُ6 لقد مانع بازی من ودوستم شد

2= یک پسر با حروم کردن آب میوه مانع با زی با دوستم شد( یعنی که آبمیوه را روی صورت ما پاشید)

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت19:39توسط شرزین | |

بازهم برگشتم                 

 

از یک روز کاملُ تغیر کردم ؛( 1وزنم کم شد 2 به درس علاغه مندشدم)حرفم همین بود  . یک روز که فهمیدم ماشین حساب به چه دردی میخوردباهاش کار میکردم.چیزی حدود یکی دو روزگذشت. فکر کردم باهاش پول قلکم را بشمارم.ولی قلکم گم شده بود. چیزی هدودیک دوسه چهار پنج شش هفت هشت نه ده یازده دوازده سی سی

ویک روز نگذشت کتابخانه ی کتاب قیر درسی را تمیز کردم . ناگهان ماشین حساب را پیدا کردم.پول قلکم را شمردم.پولم چیزی حدود 1360 $ بود.

 

 

 

 

پایان

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت21:8توسط شرزین | |

 

ادامه داستان یویو

به مامانی نشانش دادم . بعدش با یک نخ و پلاستیک یک اسباب بازی درست کردیم .  بعد یویودنبالش کرد . از بس یویو خورد جیش اکّا کرد. باز ماما نی آن را بیرون کرد. ماعذا داری کردیم. بعد از چند لحذه صدایی آشنا شنیدیم. بله آن یویو بود. بلا خره مامانی راضی شد که آن را نگه داریم .ماجرای زیبای آن روز تمام شد.   

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت18:47توسط شرزین | |

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت14:9توسط شرزین | |

من و گربه ام

سلام اسم من اگه گفتی؟ شرزین هستش .  8 ساله کلاس دوم دو .با ذهنی پر از خیال . زود تحت تعسیر قرار می گیرم. آرزو دارم پرواز کنم حیوان های جدید بشناسم . درآینده فیلم ساز شوم . تمام رنگ هارا دوست دارم.

الان از گربه ام می خواهم براتون بگم .

 یک شب درتبریز قبل از خواب دعا کردم یک گربه داشته باشم. فردای آن روز خدا به پاداش یک گربه داد زردوقشنگ . گربه زرده صبح زود میو میو کرد من بیدارشدم زوق کردم. به امین دایی گفتم براش شیربیار .  امین دایی هم شیر آورد .  گربه هه لذّت برد .  مامانی هم آن را بیرون کرد. پسرخاله ی من هم آن جا بود. گربه زرده برگشت . من، خواهرم، پسرخاله ام بااو دوست شدیم . هر کسی برای اسم او پیشنهادی دادیم و بلا خره اسم یویو انتخاب شد . . .

( بقیه اش را بعدن تعریف میکنم)

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت13:17توسط شرزین | |